تازه کار!

مینویسد برای آن که بگوید و برساند حرفش را.

تازه کار!

مینویسد برای آن که بگوید و برساند حرفش را.

تازه کار!

یکی بود. چون دیر شد ، دور شد..

طبقه بندی موضوعی

۶۳ مطلب با موضوع «خود گویه ها» ثبت شده است

دوشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۸، ۰۸:۱۳ ق.ظ

گلم🌻

محبوبترین گل زندگی من همیشه رو به آفتاب میچرخد..  بهتر است بگویم میگردد.  چون نامش گل آفتابگردان است. 

گل آفتابگردان قشنگم 🌻.... آفتاب زندگی ات مستدام باشد.

از تاریکی نترس.. تاریکی ها هم تمام میشوند، چون به طلوع خورشید امیدوارم..

گل با وقارِ قشنگم..  آفتابگردان زندگی من.. خورشید باز هم طلوع خواهد کرد..

برگرد.. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۸ ، ۰۸:۱۳
لحظه نویس
سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۹:۱۲ ب.ظ

کدومو بدم؟

فقط بگو کدومو بدم! ..  عمرمو بدم.. احساسمو بدم... قلبمو بدم.. دستامو بدم.. کدومو بدم؟

همشو بدم بهت چطوره؟   قربون یه تار موت که هنوز پیشمه و گذاشتمش تو یه جعبه نقلی خوشگل کنار یه انگشتر ... :@  :) 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۸ ، ۲۱:۱۲
لحظه نویس
يكشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ۰۸:۴۷ ب.ظ

حرمت عشق..

عبور کن آنقدر ها هم سخت نیست…
فهمیدن اینکہ بعضی ها می آیند کہ :
نمانند…
نباشند…
نبینند…
و تو اگر تمامی ِدنیا را هم حتی بہ پایشان بریزی
آنها تمامی ِبهانہ های دنیا را جمع می کنند
تا از بین آنها
بهانہ ای پیدا کنند که: بروند…
دور شوند….
کہ”نمانند اصلا”
پس بہ دلت بسپار، وقتی از خستگی هایِ روزگار
پناه بردی بہ “هر کسی” لااقل خوب فکر کن ببین از سر علاقه امده
یا از سر ِ … !!! تا دنیایت پر نشود
از دوست داشتن هایِ پر بغض
کہ دمار از روزگارت درآورد !!! نبودنش را تحمل کن… رفتنش را طاقت بیاور… اما نگذار آنقدر خوار و ذلیل شوی، که:
محبت و عشق را گدایی کنی… “عشق” حرمت دارد.. 
در دلت نگهش دار…     #ناشناس

 

پ. ن :   شاید زیاد با اون لحن نوشته موافق نباشم  اما حرف من اینه که گذشتن از کسی که به دوست داشتنش مطمئن شدی..  اصلا ساده نیست!!  حالا هرچقدر هم که دوست داشتنش رو انکار کنه باز میدونی ته دلش با اونچیزی که میگه یکی نیست....   میمونی دوست داشتنشو باور کنی یا دوست نداشتنشو...

اما من به حرمت عشقی که در قلبم ازش هست مدت هاست که صبر میکنم تا که شاید اتفاقی ثمربخش رخ بده....  و اینکه بشخصه هیچوقت دوست نداشتم عشق و محبتی را گدایی کنم..! عشق، قداست و ارزشی پیش من داره که بخاطرش انرژی و توان و عمرمو میذارم.. 

   - نظر شما راجب این پست چیه؟ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۸ ، ۲۰:۴۷
لحظه نویس
دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۸، ۰۱:۱۴ ق.ظ

منجز_

عنوان مطلب کاملا اتفاقی به ذهنم رسید.  ... ولی امیدوارم یه روزی حال دلمون همونی باشه که یه روزی از خدا میخواستیم که بشه... 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۸ ، ۰۱:۱۴
لحظه نویس

هم خودم و هم خودش خوب می دانستیم که دوستش دارم و حس خوب و عاشقانه ای در وجودم برایش موج میزد.   

اما پس از مدتی نچندان کوتاه.. قول های خودش را هم فراموش کرد.. حرف هایش، علاقه اش.. احساسش.. و عشقی که در قلبش همگام شده بود.

نمیدانم این دم آخری از چه کسی طلبکار بود..  یا میخواست با چه کسی بی حساب شود..  

که در یکی از پست های اینستاگرامش نوشته بود..  مجبور نیستیم کسانی که دوستمون دارند رو دوست داشته باشیم"

فرض میگیریم مخاطب حرفش من بودم.    اگر من در شرایط او بودم شاید هم واقعا همچین تصوری میکردم.  

من هم باید باور میکردم که او مرا هم دوست نداشته است. 

دوست داشتن او شرایطی در بر داشت.. اگر اجازه اش میدادند دوستم داشت و چون اجازه ی دوست داشتن را نداشت..  پس نمیتوانست که دوستم داشته باشد..  اصلا حق داشت که نتواند.     مرا چه به عشق و دوست داشتن اجباری..  باورکن تو مجبور نبودی که دوستم داشته باشی"   احساساتت را که مینوشتی در وبلاگی مخفی و دور از چشم من...   و هر واکنشت به کارهای من..  باعث شده بود که باور کنم  که دوست داشتن و احساست به من تخیلی نیست و کاملا واقعیست!" 

انکار کردی*

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۸ ، ۱۰:۲۷
لحظه نویس
يكشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ۰۱:۴۵ ب.ظ

هیولا

یک هیولای خفته ای هم هست که با گفتن دروغی از طرف ما .. زجا برمیخیزد و اعتماد و احترام را میبلعد و از بین میبرد. ..  

این هیولا توانایی های زیادی در خوردن و بلعیدن صفت های خوب انسانیست..

این هیولا را به هیچ عنوان از خواب نازش بیدار نکنید..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۸ ، ۱۳:۴۵
لحظه نویس
سه شنبه, ۷ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۰۶ ق.ظ

بنظرم هردو اسم قشنگه..

باید ببینی از طرف کی با کدوم اسم صدات میکنن..  هر کدوم حس بهتری بهت میده بذار با همون اسم صدات کنن..  

مثلا اگه از فلان عزیز اسمتو صدا کنه حس بهتری داری بذار با همون اسم صدات کنه و اگه یه نفر دیگه با اون اسمت راحتی..  چه اشکال داره با اون اسم صدات کنه؟

راستش منم برای هر دو اسمم حس متفاوتی دارم و اینکه از طرف کی با کدوم اسم صدام کنن حس متفاوتی بهم میده.   

البته مثلا اولا که اسم دومم رو راحت نبودم از هر کسی بشنوم. عجیب و جالب بود..  گاها هم بعضیا هردو اسممو باهم صدا میزدن..  

ولی خب بعضیا مثلا از عمد اسم قبلیو صدا میزدن یکی داداشم و بعضی از همکلاسی های قدیم.    

و در نهایت همه چیز عادی شد.

با اسم مسعود راحت تر بودم و اسم شناسنامه ایم انگار رزومه و نشانه وجودی من درش بود..   که خودم هم حسش کردم.   ولی برای الان من تلفیقی از هر دو حس دو اسمم رو دریافت میکنم و بروز میدم.    

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۸ ، ۱۰:۰۶
لحظه نویس
پنجشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۸، ۰۸:۲۶ ق.ظ

از خودت گذشتی ولی باز به خود آمدی؟

نمیدانم چه شد..

اما من رو بازی کردم.. ساده و صمیمی!

توانایی ماندن یا رفتن.. مسئله اینست... من ماندم ولی تو ... 

من همانم که بودم..

تو را سوال بزرگیست که الان خودت هستی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۸ ، ۰۸:۲۶
لحظه نویس
يكشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۰۱ ب.ظ

جلوه ات در نظرم..

چادرشو یه زمانی خیلی دوست داشت..  یعنی اینطوری فکر میکردم..

خیلی بهش میومد.. دلنشین خاص پسند بود.. متانت و ارزش از سر روش میبارید ..  با هر قدمش وقتی بهم نزدیک میشد.  یا موقع خداحافظی ازم دور میشد تو دلم کلی قربون صدقش میرفتم..  

حتی الانم در تصورم واضح شد...   ای جانم.  خوش می آیی  به یادم... به جان نشستی اول بعد دل حسودی کرد و گفت میخواهمش*

اخیرن که چادرشو گذاشته بود کنار و به قول خودش میخواست همرنگ جماعت بشه..   برای من همون دلنشینی بود که میخواستمش.. فقط دیگه بی چادر شده بود..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۸ ، ۲۱:۰۱
لحظه نویس
شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ۰۲:۱۷ ق.ظ

ای کاش میبودی.

شب تاریکیه..

 

چی میشد پیش هم میبودیم ماهِ من!؟

ای کاش بودی..  تو که باشی شب انقدر تاریک نمیمونه.. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۸ ، ۰۲:۱۷
لحظه نویس