تازه کار!

مینویسد برای آن که بگوید و برساند حرفش را.

تازه کار!

مینویسد برای آن که بگوید و برساند حرفش را.

تازه کار!

یکی بود. چون دیر شد ، دور شد..

طبقه بندی موضوعی

۳۹ مطلب با موضوع «درِ گوشی» ثبت شده است

سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۹:۱۲ ب.ظ

کدومو بدم؟

فقط بگو کدومو بدم! ..  عمرمو بدم.. احساسمو بدم... قلبمو بدم.. دستامو بدم.. کدومو بدم؟

همشو بدم بهت چطوره؟   قربون یه تار موت که هنوز پیشمه و گذاشتمش تو یه جعبه نقلی خوشگل کنار یه انگشتر ... :@  :) 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۸ ، ۲۱:۱۲
لحظه نویس
دوشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۸، ۰۷:۳۸ ق.ظ

چه خوش می بافی..

برایت خیلی خوشحالم که میبافی.  خوشحالم که کاری را با لذت انجام میدهی .*   

تو هنرمند واقعی هستی..  از هنرت لذت ببر عزیزم💙

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۸ ، ۰۷:۳۸
لحظه نویس
يكشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۰۱ ب.ظ

جلوه ات در نظرم..

چادرشو یه زمانی خیلی دوست داشت..  یعنی اینطوری فکر میکردم..

خیلی بهش میومد.. دلنشین خاص پسند بود.. متانت و ارزش از سر روش میبارید ..  با هر قدمش وقتی بهم نزدیک میشد.  یا موقع خداحافظی ازم دور میشد تو دلم کلی قربون صدقش میرفتم..  

حتی الانم در تصورم واضح شد...   ای جانم.  خوش می آیی  به یادم... به جان نشستی اول بعد دل حسودی کرد و گفت میخواهمش*

اخیرن که چادرشو گذاشته بود کنار و به قول خودش میخواست همرنگ جماعت بشه..   برای من همون دلنشینی بود که میخواستمش.. فقط دیگه بی چادر شده بود..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۸ ، ۲۱:۰۱
لحظه نویس
شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ۰۲:۱۷ ق.ظ

ای کاش میبودی.

شب تاریکیه..

 

چی میشد پیش هم میبودیم ماهِ من!؟

ای کاش بودی..  تو که باشی شب انقدر تاریک نمیمونه.. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۸ ، ۰۲:۱۷
لحظه نویس
پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۸، ۰۱:۱۸ ب.ظ

با اینحال با تمام وجود..

دوست دارمت.. *

اینگونه که من میخواهمت..   شاید خودخواه پنداری ام.

این که تورا برای خودم میخواهم حرف تازه ای نیست..   

اما قبل ازین ها من خودم را هم برای تو آماده کردم..  دوست داشتم که به روی من حساس باشی..   و کسی حتی یک قدم هم جز تو خودش را به من نزدیک نگیرد.    برای همه حس دافعه ای دارم.. جز تو که مجذوبت بوده ام و هستم..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۸ ، ۱۳:۱۸
لحظه نویس
شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ۰۲:۵۱ ق.ظ

هزاربار خداحافظی..

چه فایده؟ 

که منتظری بگه به امید دیدار..   ولی سکوت میکنه ..  تا بری!  و دوباره و دوباره و بارهاا. میگی خداحافظ.. دورتر میشی و بلندتر فریاد میزنی..   

خدا حااااااف_______ظ..!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۸ ، ۰۲:۵۱
لحظه نویس
جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ۰۴:۵۹ ب.ظ

چرا به قلب خود جفا کنی؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۲ شهریور ۹۸ ، ۱۶:۵۹
لحظه نویس
چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۴۸ ق.ظ

بسازُم_

دوست دارم عین یه ساز واقعی.. کوکِ کوک بشم و بعد تو منو بنوازی..♥

میدونم که یواشکی سازگاری با من.. پس لطفا کمی با من بساز .. تا پایان عمرم برات کوک میشم!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۸
لحظه نویس
پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۴۹ ب.ظ

ازینجا که منم..تو کجایی!؟


برخط شدم بخاطر تسکین دادن به دلم، همین که ببینم در نقطه ای دیگر با قلم زیبایت می نویسی.. احساس می کنم در همان حوالی تو شاید کنارت نشسته باشم و آنچه را که می نویسی، با صدای زیبایت دکلمه می کنی و من گوشم را به تو سپرده باشم.. با چشمانی بسته.. و خیالی سیّال!


۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۹
لحظه نویس
سه شنبه, ۵ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۴۴ ب.ظ

دست و "دلباز"

دست و دلباز که بودیم..!؟

دست کجا و من کجا و تو کجا..!

دل..! همان .. دل ای دل .. ای ...دل ای دل!   ;)   ( هر لحظه به دام تو گرفتارمو بیمارم... بیا جون دلم.. نازتو خریدارم *)

مو به مو آمدم.. تا که زلف که نه.. بلکه پیچش زلف پریشانت مرا فتیله پیچ کردو..  مست و دیوانه شدم...   بله مو به مو آمدم :))

پس برقصا در برم ای جان جانان...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۴
لحظه نویس